تبلیغات
آراز - شعر
سه شنبه پانزدهم دیماه سال 1388

شعر

   نوشته شده توسط: ولکان    نوع مطلب :علم وادب ،

کوچه باغ آشنایی

روزگاری عشق بازی رسم و آیین تو بود،

امتداد چشم هایت عشق بود و عاشق رویایی ات.

برف می بارید وکوچه سوت وکور،

صوت ناهنجار زاغی می شکست آرامش آن کوچه را.

در خم آن کوچه گم کردم تو را،

من که شب را تا سحر در جستجویت بوده ام،

زیر پایم برف ها روییده بود.

رفتی و هرگز ندیدم من تو را.

نازنینا کوچه باغ آشنایی مان بهاری گشته است.

شمعدانی ها یمان رادیده ای؟گل کرده اند.

مادر پیرم ببین خانه تکانی کرده است،

تا عروسش گل بپاشد خانه را.

من هنوز هم دیده بر آن کوچه دارم روز و شب.

کوله بار عشق بود و خاطرات تلخ من

درمیان قصه ی بودن،نبودن،من اسیرم؛

بودنی شیرین وزیبا با تو ای گل؟

یا نبودن بی تو در ساحل،کنار کلبه ی زیبای عشق؟!

زنده ام امروز من،زندگی هم می کنم

مرده ای زنده میان مرده ها.

شاید از آن کوچه باز آیی دوباره،زنده سازی عشق را،

من که می ترسم که دیر آیی ودر خاکم بیابی نازنین!

                                                                     اصغر رضامند


foot problems
جمعه بیست و چهارم شهریورماه سال 1396 ساعت 06 و 53 دقیقه و 38 ثانیه
Wow! In the end I got a website from where I be able to genuinely take useful facts regarding my study and knowledge.
foot pain at night
یکشنبه چهارم تیرماه سال 1396 ساعت 11 و 14 دقیقه و 41 ثانیه
Sweet blog! I found it while searching on Yahoo News.
Do you have any tips on how to get listed in Yahoo News?

I've been trying for a while but I never seem to get there!

Cheers
rodriquezkqivtmqddn.jigsy.com
یکشنبه سی و یکم اردیبهشتماه سال 1396 ساعت 06 و 45 دقیقه و 47 ثانیه
Hey are using Wordpress for your blog platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to get started and create my own. Do
you need any coding expertise to make your own blog?
Any help would be greatly appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر